تبليغاتX
::. دلنوشته های گل خشک .::

دلنوشته های گل خشک

: درباره وبلاگ

 

بودنم را هیچ کس باور نداشت هیچ کس کاری به کار من نداشت بنویسید بعد مرگم روی سنگ با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ او که خوابیده در این گور سرد بودنش را هیچ کس باور نکرد


 

: منوي اصلي

 

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
 

 

: نوشته هاي پیشین

 

شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
فروردین 1386
اسفند 1385

 

: پيوندها

 

وايسا دنيا
جديدنرين موزيكها و آهنگهاي روز
لاله واژگون
(حرفهاي دل يك انسان)هيوا جون
دلنوشته هاي من
رضا (فرياى سكوت من تو )
زندگی صفحه هنرمندی ماست(كيامرث)
دو قناری آواز دو کبوتر پرواز
کلاغستان
.:: جديدترين موزيكها وآهنگهاي ورز ::.

 

: سارا

 

 

 

: صديف فرجامي

 

جديدترين وبروزترين آهنگها و موزيكهاي روز

 
 

نفرین به تو که سایه دردی  یخ بسته دلت از بس که سنگی تو موندی سر دوراهی اما یک روز تو ÷شیمون برمی گردی نفرین به تو که ÷ر از فریبی اسمت آشناست اما غریبی یک روز تو ÷شیمون می شی اما از من تا همیشه بی نصیبی ...دوست ندارم....حیفه من که دلخوشیم فقط تو بودی باتو بودم اما تو با من نبودی عمر لحضه هامو باختم باتو اما حتی یه لحضه به ÷ای من نموندی

 

–––––––––––––  

 

کاشکی هنوز ÷یشم بودی دلم برات تنگ شده

روز جدایت همه چشمام ÷راز اشک شده

من و تو وقتی که با هم می نشستیم زیره مهتاب

خاطرات خوب ما بود اما حیف که رفته بر باد

دلم برات تنگ شده می خوام که برگردی ÷یشم

می دونی که دوست دارم دلم می خواد صدات کنم

برگرد ÷یش من

دوستت دارم عزیز من دلم هنوز ÷یشه تو

روزای خوب عشقمون هنوز تو خاطره منه

گوش کن خدا حرف منو بعدش بگیر جونه منو

چرا گرفتی عشقمو چرا اصلا دادی به من ؟؟؟

 

¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯  

 

       بهت نگفتم تا حالا چقدر دوست دارم

    اما حالا بهت می گم بی تو دارم کم می ارم
| +| نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 توسط گل خشک تنها  |   | 
 

سادگي مرا ببخش كه خويش را تو خوانده ام
براي برگشتن تو به انتظار مانده ام
سادگي مرا ببخش كه دلخوش از تو بوده ام
تو را به انگشتر شعر مثل نگين نشانده ام
به من نخند و گريه كن چرا كه جز نياز تو
هرچه نياز بود و هست از درخانه رانده ام
اگر به كوتاهي خواب ،‌خواب مرا سايه شدي
به جرم آن داغ عطش برلب خود  نشانده ام
گلوي فرياد مرا سكوت دعوت توبود
ولي من اين سكوت را به قصه ها رسانده ام
دوباره از صداقتم دامي براي من نساز
از ابتدا دست تو را دراين قمار خوانده ام
گناه از تو بود و من نيازمند بخششت
چرا كه من درابتدا تورا ز خود نراند ه ام
گناهكار هركه بود كيفر آن مال من است
به جرم آن داغ عطش برلب خود نشانده ام

YYYYYYYYYYYY       

 

ديگر هوايي براي تنفس نيست
قاضي سرنوشت من، عاقبت خواستي تا رعشه هاي

مرگ را بر اندام بي تابم نظاره كني؟
پس شتاب كن....
گلويم بي تاب طناب دار فراموشي توست...
نفس هايم به شماره افتاده اند...
شتاب كن...شتاب...

õõõõõõõõõõ  

يادت باشه...گاهي وقت ها مثلا آخر شب ها که مي خواي بخوابي يه دل تنهايي هست
که يکم اون ور تر مي تپه براي تو......
يادت باشه فقط تو بودي که تونستي وارد قلبم بشي بدون اينکه قفلشو بشکني...
يادت باشه من شب ها حتي تو رويا هام با تو حرف ميزنم تويي که يادت وخيالت هم آرامش بخشه...
هيچ ميدوني موقعي که يکم ازم دور ميشي چقدر غصه دار ميشم اون وقته که چشمم دنبال چشاي قشنگت ميگرده که با هر نگاه کلي انرژي ازشون دريافت ميکنم.. دستام
دنبال دست هاي مهربونت ميگرده تا بدونه هستي...هميشه ميموني...خودت ميدوني که اين واژه ها نميتونن
اون چيزي رو که تو عمق وجودمه ابراز کنن..وقتي ميخوام از تو بنويسم نه تنها واژه ها در مقابلت
کم ميارن حتي به احترام حضور سبزت در مقابلت سر تعظيم فرود ..

نمي فهميدند و نمي دانستند كه پرستوي مسافر، مسافر است...پر مي زند و ميرود ...آري نفهميدند و ندانستند پرستوي مسافر چشم انتظار سفر است و نخواستند بفهمند چون آدم بودنشان يادشان رفته بود و آدم كه ديدند نشناختند ، چشم به راه كه ديدند به جا نياوردند ... چون بويي از حقيقتت نبرده بودند و نشنيده بودند زمزمه مي كردي:

آدميزاد هرچه انسان تر مي شود ،

چشم به راه تر مي شود .

اين حقيقت زيبايي است كه همواره مي درخشد .

 

| +| نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386 توسط گل خشک تنها  |   | 
 

یه دل می گه نشو عاشق کسی

 یه دل می گه میمیرم بی نفس

 یه دلم می گه برمو یه دلم می گه خو کن به فقس

 یه دل می گه ÷ر رنگ و ریاست

 یه دل می گه اینه رویای ماست

 یه دل می گه بگم به دلم می گه فردا ماله ماست

یه دل می گه÷ر عشقم هنوز

یه دل می گه که بسازو بسوز

 سر کن بی فروغ خو کن به دروغ این عمر دروغ ...

خستم به خدا نمی خوام بشم از تو جدا

 رویای عزیز تردید و گریز بی عشق نمی تونم به خدا

سلطان قلبم بی تو سرابم آلوده فکر ناجورو تردید

برگردو از من عشقی بنا کن قلب و روحم به عشق تو لرزید

| +| نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386 توسط گل خشک تنها  |   | 
 

YYYYYYYYYY

خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ي خاطراتم
رو انداختم يه گوشه اي و گفتم : فراموش ؛
يه چيزي ته قلبم خنديد و گفت : يادمه

YYYYYYYYYY

بگير از من تو اين دل ياد بودي.... که تنها لايق اين دل تو بودي ... هزاران خواستند اين دل بگيرند .... ندادم چون عزيز دل تو بودي

YYYYYYYYYY

تصور کنيد بانکي داريد که در آن هر روز صبح 86400 تومان به حساب شما واريز مي شود و تا آخرشب فرصت داريد تا همه پولها را خرج کنيد چون آخر وقت حساب خود به خود خالي مي شود! دراين وقت شما چه خواهيد کرد؟! البته که سعي ميکنيد تا آخرين ريال را خرج کنيد! هر کدام از ما يک چنين بانکي داريم، بانک زمان. هرروز صبح در بانک زمان شما 86400 ثانيه اعتبار ريخته مي شود و آخر شب اين اعتبار به پايان مي رسد. هيچ برگشتي نيست و هيچ مقداري از اين زمان به فردا اضافه نمي شود

YYYYYYYYYY

 

«««««««««««««««««         

         Y  parvaz ra be khater bespar parande mordani ast….Y ÿ

 

 

                                  دلــــــــــــــــم بــــــــــرات تـــــــنگ شــده

{{{{{{{{{{{{{

| +| نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386 توسط گل خشک تنها  |   | 
 

®  

 

Dige tamome eshghe mano to

Dooset nadaram

Nemikham toro

Khaste shodam man

Asheghet bodam tanham gozashti

Nefrinam nakon to ino khasti

Farghi nadare eshghe

To vasam

To dige MORDI

        

| +| نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386 توسط گل خشک تنها  |   | 
 

آنگاه كه بر جاده ي محبت پا ميگذاري ، به تمامي معني ، تمام وزشهاي

سرد زمانه را به گوشه ي فراموشي مي سپاري . و آنگاه كه جاده ي محبت

را تاريكي و سياهي فرا ميگيرد

درد و تبي در بند بند آدمي نمايان مي شود .

باران ! زيبايي اندوه عشق را به تمامي اجزاء آدمي نثار مي كند .

هنگامي كه شبنم از برگ ميچكد ، آن هنگام است كه محبت نابود مي شود .

آن هنگاميكه آسمان تيره و تار در فراسوي مكان ، در فراسوي مرزهاي زندگي

تمامي آدمي را مي بلعد .

و آنچنان آدمي را اثير مي سازد كه ديگر باغباني را ياراي نگهداري گل نيست .

گل سرخ ديگر نمي رويد . ! ديگر هيچ غنچه ي گل سرخي در دنياي

آدمي رشد نمي كند . و هميشه خار مي ماند .

اميدها همه بر بال قاصدك پرواز مي كنند و ديگر هيچ قاصدكي در سرزمين عشق

طلوع نخواهد كرد و هيچ قاصدكي نيست تا باد صبا رهسپارش كند

به سوي گل سرخ ! ديگر گل سرخ معنا نخواهد داشت . قاصدكها همه مردند .

گل ها همه پژمردند .!

زندگي سختي خود را آغاز نموده است و به تو مي خندد .

زندگي زيباييش را از تو دريغ خواهد كرد چرا كه ديگر اميدي در

زندگي نيست

و همچنان كه شايد در آرزوي مرگ به دنبال قاصدكي باشي

و ميداني كه قاصدك را نخواهي يافت هرگز !

مي داني كه پيام آور شادي ، در تلاطم دنيا و سياهي به نابودي

رفته است .

ولي همچنان نا اميدانه منتظر پيدايش يك گل سرخي و قاصدكي

و اين انتظار نااميدانه را چه مي نامي جز اميد ؟!

قاصدك به پرواز در خواهد آمد روزي دوباره

و آن روز تمامي گلهاي جهان به خاطر گل سرخ

شكوفا مي شوند و قاصدك مزين به كلام يار به سوي گل سرخ

مي شتابد و هيچ واهمه اي از نابودي زير پاي يار ندارد .

شايد به خاطر اين

سوسوي كوچك است كه اميدوارانه به زندگي مي نگري ...

---------------------

 

ولي اين فقط يه خياله يه خيال كه دوست داري اميدوار باشي ...

فقط همين نه بيشتر!

انساني كه عاشقه بايد عشقشو نشون بده حالا به هر طريقي كه هست

حتي اگه بشه از عشقش دور شه و ديگه نبينتش ... !!!

يعني ميشه كه روزي قاصدك رها بشه ..!

| +| نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386 توسط گل خشک تنها  |   | 
 
–

Kiss me , kill me , but

Donot forget me

| +| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 توسط گل خشک تنها  |   | 
 

SMS                              

تو را براي وفاي تو دوست مي دارم
*
*
*
*
*
وگرنه دلبر پيمانه شكن فراوان است

Sms sms sms sms sms                 

از اونجا که شتر در خواب بيند پنبه دانه ،گهي لپ لپ خورد گه دانه دانه، وظيفه خود دونستم بيدارت کنم آخه داشتي بالشو مي خوردي .

Sms sms sms sms sms                   

از خدا ميخوام موانع رو از سر راهت برداره...
.
.
.
.
.
.
آخه خر نميتونه مثله اسب از روي موانع بپره...

Sms sms sms sms sms                 

اس ام اس نو و کهنه شما را خريداريم .(سازمان بازيافت

Sms sms sms sms sms                 

به حرمت گوسفندي كه جان حضرت اسمعيل رو نجات داد 7 بار بگو بعععع بعععع
و اين
SMS رو براي 7 تا گوسفند ديگه بفرست

Sms sms sms sms sms                 

 

| +| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 توسط گل خشک تنها  |   | 
 

گفت: بنویس. گفتم با چه بنویسم قلم ندارم؟ گفت : با استخوانت بنویس. گفتم مركب ندارم با چه بنویسم ؟گفت : با خونت بنویس. گفتم : ورق ندارم بر روی چه بنویسم؟ گفت : بر روی قلبت بنویس. گفتم چه بنویسم؟ گفت :بنویس دوستت دارم

                 

نمی نویسم ..... چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی حرف نمی زنم ..... چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی نگاهت نمی كنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی صدایت نمی زنم ..... زیرا اشك های من برای تو بی فایده است فقط می خندم ...... چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام

                

نمی نویسم ..... چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی حرف نمی زنم ..... چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی نگاهت نمی كنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی صدایت نمی زنم ..... زیرا اشك های من برای تو بی فایده است فقط می خندم ...... چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام

                 ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

هیچگاه نگذار در کوهپایه های عشق کسی دستت را بگیرد که احساس میکنی در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد

                  ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

هیچگاه نگذار در کوهپایه های عشق کسی دستت را بگیرد که احساس میکنی در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد

                  ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

 

| +| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 توسط گل خشک تنها  |   | 
 

دل من برايت تنگ است !! ¯


اين جمله امروز چقدر خالي ست !

 روزي اين جمله تمام حال مرا بازگو مي كرد .واژه واژه اش بوي تنهايي مرا تمام و كمال مي پراكند . ¯

 امروز اما ، دل تنگ بودن معنايي ندارد !

حس امروز من دلتنگي نيست.

انسان براي آنچه كه اكنون ندارد ، اما ديروز داشته است و فردا شايد داشته باشد دل تنگ مي شود . ¯

 من امروز تو را ندارم ، درست ! اما ديروز و ديروز و صدها ديروز ديگر هم نداشته ام...

 من هیچ ندارم !

 احساسم تکه تکه شده و تصاویر تکه تکه ام به هیچ چیز شباهت ندارد...! ¯

 من اصلا هیچ نیستم...! ¯

خواستم متهمي پيدا كنم ! زمين و آسمان در پيش چشمم به شكل يك متهم درآمدند كه دستهاشان ، خائنانه ، تو را از من جدا كرده بود !

 سر در چاه تنهايي خويش گريه هاي شبانه ام را ديگر بار و ديگر بار ....!
تمام قصه همين بود ! ¯

غافل از اينكه گريه هاي بي بهانه ، بر خاك مي ريزند و گريه هاي بهانه دار بر شانه !

 و اين تفاوت زمين است و آسمان !!
آرزوي ديروز فراموش ناشدني است ! نه؟!¯
آرزوي من شايد گريستني بود بر دامان پرمهرت آن چنان كه سخن را مجالي نباشد و تنها اشك باشد و اشك و بس !
مي بيني كه ! اين هم محال بود !! نه؟!
هجوم طوفان دستهاي ما را از هم جدا كرد …¯

 

| +| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 توسط گل خشک تنها  |   | 
 
عزیز تر از جون همنفسم چرا ازم دلگیر می شی؟چرا بهم زخم زبون می زنی؟ این کارو دوست داری؟؟؟؟؟یا اینکه از ازار من لذت می بری تو دوستی ؟؟غمخواریمن خسته ام تو اینو می بینی و باز می خوای منو برنجونی ایرادی نداره این دل من واسه شکستن آمادس اما من نمی شکنم با هیچی اینو تو بهتر از هر کسی می دونی واسه همینه که تلاش می کنی منو بشکنی و نمی تونی این ذاته منه نمی شکنم مگه خدام منو بشکنه اونه که اگه اراده کنه من نابودم ......

| +| نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386 توسط گل خشک تنها  |   | 
 
سلام به دوستای گلم همه عزیزانی که دوسشون دارم .شرمنده دوستانی هستم که نمی تونم تند تند بهتون سر بزنم اما همتونو دوست دارم می بوسمتون
| +| نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 توسط گل خشک تنها  |   | 
 
سلام به دوستای گلم همه عزیزانی که دوسشون دارم .شرمنده دوستانی هستم که نمی تونم تند تند بهتون سر بزنم اما همتونو دوست دارم می بوسمتون
| +| نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 توسط گل خشک تنها  |   | 
 

Inja tehrane yani shahri ke harchke tosh mibini baese tahrike

Tahrike rohe to to ashghaldooni mifahmi toham adam nisti ye ashghali

Inja hame gorgan mikhan bashe mese bare bezar cheshmo gosheto va konam ye zare

Inja tehrane lanati shokhi nistesh khabari az golo bastani chobii nistesh

Inja jangale bokhor ta khorde nashi inja nesf oghdeyiyan nesf vahshi

Ekhtelafe tabaghati inja bidad mikone rohe mardomo zakhmiyo bimar mikone

Dalile charkheshe zamin nist jazebe pole ke zamino micharkhone jalebeee

 

| +| نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 توسط گل خشک تنها  |   | 
 
استوار مي ايستم ، مي خندم و شيطنت هايم را از سر مي گيرم ، از ديوار راست بالا مي روم ، جك تعريف مي كنم ، رمانهاي عاشقانه را به باد مسخره مي گيرم ، و برق چشمانم را كه پر از اميد است به اطرافيان تقديم مي كنم ، و همه چيز مثل قبل پيش مي رود ....... و هيچ كس نخواهد فهميد كه من از درون چگونه شكستم و خرد شدم ، و هيچ كس نخواهد فهميد كه خنده هايم تصنعي ست و هيچ كس نابوديم را نخواهد فهميد ، چه شرط بندي مسخره اي ، چه صحبت هاي بيهوده اي ، من ديگر به هيچ آدمي قسم نخواهم خورد و هيچ زماني ديگر دوست نخواهم داشت ، من از اين همه التماس و اصرار خسته ام ، شكسته ام ، و به اندازه سالها نابود شده ام ، ولي هيچ كس ذره ذره تباه شدن و اشكهايم را نخواهد ديد ، من هرگز نمي دانستم آنكس كه بيشتر مدعي ست ، بيشتر از همه با حرفهايش ، با رفتارش ، و با عملش تو را آزار مي دهد ،

من هيچ نخواستم و اينگونه شد و ازاين پس نه هيچ چيز مي خوام و نه هيچ كس را، تمام شد، تمام ادعاها و قول و قرارهاي كه فقط گذاشته مي شد و هيچ گاه فرصت به عرصه آمدن نمي يافت ، تمام شد، تمام محبت هاي كه انتظارش را داشتي ، تمام آنچه را دنبالش بودي و به ذره اي از آن هم نرسيدي ، يعني همه اينقدر مي دوند و آخر بي نتيجه و متهم و گناهكار بر مي گردند؟ ، آن هم به جرم گناهاني كه حتي فكرشان را هم نمي كردي؟!چه ساده دوست داشتن ابراز مي شود و چه تلخ در مقابل هيچ چيز ناخواسته اي متهم مي شوي!!!!

دل من زين پس، آسوده بخواب ، و ديگر به فكر بيداري نباش ، خنده ها دروغين است ، و دوست داشتن ها فقط در حد حرف ، تو رسالت عاشق كردن و هدايت نداري ، پس آسوده بخواب و مگذار ديگر كسي خواب و روياهاي شيرينت را به دست باد بسپارد، و هر وقت گرفته شدي قطرات مذابت را ميهمان چشمهايم كن تا روانه گونه هايم شوند و همه با هم مرثيه بر پا كنيم ، بي آنكه كسي حتي چيزي بفهمد ،من راز تو را به گورستان خواهم برد ، مگر ما غير هم كسي را داريم؟ يك دل و يك روح، همين و بس ، تو مرا دلداري بده ، و من هم تو را ،..................  و من همچنان مي خندم تا كسي شكستم را نفهمد و همه در انديشه هايشان مرا خوشبخت ترين انسان روي زمين بدانند، بي آنكه از نابوديم چيزي بفهمند ، مي خندم ، مي خندم و استوار مي ايستم و شيطنت مي كنم و از درون مي سوزم و مي سوزم و مي سازم.

| +| نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 توسط گل خشک تنها  |   | 
 

امروز بدون شك يه روز جديده و داره اتفاقاي جديدي هم مي يوفته ، منم كه بي اندازه خوشحالم ، امروزم به آفتاب يه سلام دوباره دادم و تصميم خودمو گرفتم كه بازم از سر خط شروع كنم ،پس پيش بسوي نقطه سر خط.نقطه سر خط مي تونه خيلي معني داشته باشه ، ولي در كل به معنيه شروعه ، يه شروع دوباره بدون حتي يه لحظه فك كردن به گذشته ، اون چيزاي كه گذشته و يا از دست داديم ، چيزاي هستن كه الان ما اونا رو نداريم ، پس بايد سخت به فكر داشته هامون باشيم ،و الان و درك كنيم ، براي من كه كاملا اينطوريه ، خيلي چيزاي كه از دست مي ديم ، چيزاي هستن كه لياقت ما رو ندارن ،پس همون بهتر كه از دستشون بديم ، تازه اگه هم در گذشته مهم بودن ، ديگه در آينده اون اهميتي رو كه بايد داشته باشن ندارن.

در واقع ، زندگي خواه بد يا خواه خوب چيزيه كه بايد گذروندش اونم تا تهش ، حالا كي به ته مي رسيم و چند سالمونه زياد تفاوت نمي كنه ، من اگه بدونم مرگم يه ساعته ديگه ست ، يه روز ديگه ست ، 10 سال ديگه ست ، يا 100 سال ديگه ،آنچنان برام فرقي نمي كنه ، چون اگه به اون كاري كه مي كني ايمان داشته باشي و از خودت و رفتارات يه رضايت خاطري بدست بياري ديگه مهم نيست چند سال زندگي مي كني ، مهم اينه كه اثر اون كارت بمونه.موفق بودن كار سختي نيست ، در واقع موفقيت به دست آوردني نيست بلكه حس كردنيه و من امروز با تموم وجود حسش كردم.پس پيش بسوي نقطه سر خط

 

 

 

| +| نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 توسط گل خشک تنها  |   | 
 
کاش آدما یه جور دیگه با همدیگه دوست میشدند وقـتی به هـم می رسیدند یـه جور دیگه می خـنـدیـدند کاش آدما یه جور دیگه با هـم دیگه حرف مـیزدند وقـتی که حرفشون می شد یه جور دیگه داد می زدند کاش آدما بــلـد بــودنــد مــوسـیـقـی زنـدگــی رو وقـتی با هم می رقصیدند یـه جور دیگه ساز می زدند کاش آدما بـا هـم دیـگـه صـادق و بـی ریـا بـودنـد وقـتی بـه هم می رسـیـدند مـثـل تـو قـصـه هـا بـودنـد کاش آدما بـلد بـودنـد کـه چـه جـوری شـنـا کـنـنـد تـو دریـای زنـدگـیـشـون دسـتـه مـاهـیـهـا بـودنـد ...... کاش آدما قـصـه آسـمـونـو از بـر مـی شـدنـد ..... تـو شـبـهـای تـاریـکـشـون مـثـل سـتـاره هـا بـودنـد ... کاش آدما مـی فـهـمـیـدنـد زنـدگـی دو روز رو .... اون وقـت برای همدیگه بـی شـک یـه سـر پناه بودند

 

مگه میشود ادم فقط یکبار عاشق بشود؟ عشق ابدی حرف است وقتی ادم فکر میکنه که دلش سخت پیش یکی گرفتاره یکدفعه جایی میبینه که دلش .. ته دلش برا یکی دیگه هم میلرزه اگه با وفا باشه دلش رو خفه میکنه وتا اخر عمر حسرت ان دل لرزه براش میمونه اگه بی وفا باشه ..میلغزه وهمه عمر عذاب گناه براش میمونه هیچ کس حکمتش رو نمیدونه. حالا با خود ادمه که حسرت رو بخواهد یا عذاب گناه رو باید یکی رو انتخاب کنه راه فرار نداره مگه نه؟

 

میگن هیچ کس لیاقت اشکهای تورو نداره و اون کسی هم که این ارزش و داره ، هیچ وقت گریه تورو در نمی یاره ، ولی گریه کردن آدم و سبک می کنه ، وقت هایی که خیلی ناراحتی ولی دلت نمی یاد به اون کسی که اینقدر ناراحتت کرده بگی که حق نداره اینکارو باهات بکنه ، هیچی بهش نمی گی سکوت می کنی سکوت... به این امید که خودش بفهمه که داره اشتباه میکنه که بفهمه تو چرا سکوت کردی . اما بعدش دلت میخواد یه دل سیر گریه کنی ،تنها و آروم

| +| نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386 توسط گل خشک تنها  |   | 
 

تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره ای از باغچه همسایه

سیب را دزدیدم

 باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک 

 و تو رفتی

و من هنوز سالهاست که در گوش من آراو آرام می دهد آزارم 

 و من اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت

| +| نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 توسط گل خشک تنها  |   | 
 
ديروز که فرياد زدم دوستت دارم , گفتي : نمي شنوم لطفا بلندتر.

 و امروز که به آرامي گفتم دوستت ندارم , گفتي هيس چرا داد مي زني؟؟؟؟؟

| +| نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 توسط گل خشک تنها  |   | 
 

تو تکيه کردم پشتمو خالي کردي...

 

تو رسم دل شکستنو بد جوري حاليم کردي

| +| نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 توسط گل خشک تنها  |   | 
 

زمانی که يک دختر حرفی نمی زند : ميليونها فکر در سرش ميگذرد !* وقتی بحث نمی کند : عميقا مشغول فکر کردن است ! * زمانی که يک دختر با چشمانی پر از سئوال به تو نگاه ميکند : يعنی نميداند تو تا چند وقت ديگر با او خواهی بودو زمانی که بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسی توميگويد :خوبم : يعنی اصلا حال خوبی ندارد ! *وقتی به تو خيره ميشود : شگفت زده شده که به چه دليل دروغ - می گوئی !زمانی که به تو ميگويد : دوستت دارد : يعنی واقعا دوستت دارد ! *دختر اعتراف ميکند که بدون تو نمی تواند زندگی کند :يعنی تصميم گرفته که تو تمام آينده اش باشی ! * و بالاخره دختر ميگويد : دلش برايت تنگ شده : يعنی هيچ کسیدر دنيا بيشتر از او دلتنگ تو نيست ! اما ............ اما ........... اما ............ *آنزمان که يک پسر حرفی نمی زند : يعنی حرفی برای گفتن نداردوقتی بحث نمی کند : حال وحوصله بحث کردن ندارد ! * وقتی که پسر با چشمانی پر از سئوال به تو نگاه ميکند : يعنی که واقعا گيج شده است ! * وپس از چند لحظه در جواب احوالپرسی تو می گويد : خوبم : يعنی*واقعا حالش خوبه ! * زمانی که به تو خيره می شود : دو حالت دارد يا شگفت زده است*يا عصبانی ! * و هر روز که به تو زنگ می زند : می خواهد توجه ترا جلب کرده وابسته ات کندزمانی که به تو می گويد : دوستت دارد :دفعه اولش نيست (آخرش هم نخواهد بو د!) * پسر اعتراف می کند که بدون تو نمی تواند زندگی کند : تصميم گرفته تو را فقط برای يک هفته داشته باشد

| +| نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 توسط گل خشک تنها  |   | 
 

اسمم :گل خشك

­نام خانوادگی:بی نام

­فرزند: جنگل

­تاریخ تولد:وقت گل نی

­جنسیت:هر چی هستم پسر نیستم

­شماره شناسنامه:تعداد ستارگان آسمان

­صادره از:سواحل دریای نیلگون خزر

­شغل:  دوست سازی و دوست یابی و بلعکس

­تحصیلات:کارشناسی:ترجمه ساده زبان دل

(قصد ادامه تحصیل در رشته دوست شناسی)

­وضعیت نظام وظیفه: سربازصفردرپادگان جفت چشمات

     ­وضعیت تاهل:یک مجرد مجرب

((عاشق ماشین سواری ولی از کسانی ازآدم سواری می گيرن متنفرم.

­از بارون خوشم می آد همینطور از آدمهای بارونی و حتی از لباس بارونی و خصوصا قدم زدن زير بارون سعی میکنم از کسی بدم نیاد و کسایی هم که " تفلون" هستند خنثی می بینمشون(تفلون=نچسب) حدالمقدور از عینک خوش بینی استفاده می کنم گاهی اوقات از عینک دودی از اینکه دست گیری کنم و کمک کسی باشم لذ ت می برم اما بعضی اوقات بی جهت پام  گیر می شه.یه کمی مچ گیری هم می کنم ولی زود دل گیر می شم،دوست ندارم پیش کسی گلوم گیر کنه بازی با کلمات رو دوست دارم با آدم ها رو نه

­زود دل می بندم دیر دل می کنم.(به چیزهاو کسانی که ارزش داشته باشند)

­کمی تا قسمتی خوش شانس همراه با زبان تیز و مه رقیق ساده دلی♥♥))

 

| +| نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 توسط گل خشک تنها  |   | 
 

((((( تقدیم به داداش خوبم صدیف)))))

 

سكوت سرد زمستان چقدر دلگير است

و آفتاب نگاهش بدون تاثير است

بهار من به كجا مي روي؟ توقف كن

از امتداد زمستان و شب دلم سير است

درنگ كن كه دلم بي تو تنگ خواهد شد

درنگ كن كه در اينجا شب است و زنجير است

اگر كه شعر من امروز آسماني نيست

مرا ببخش كه از عشق تو زمينگير است

شكايت از تو ندارم در اين پريشاني

گناه چشم تو باشد مرا چه تقصير است

كمي سروده ام از رمزو راز چشمانت

اگرچه عشق حديثي بدون تفسير است

| +| نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 توسط گل خشک تنها  |   | 
 

 

تو بگو به چي فروختي من و احساس منو

 

چي شد اون حرفاي شيرين اون همه مهربوني

 

چي شد اون قول و قرارت تو قرار بود بموني

 

رفتي و من و سپردي به شب و باد وخزون

 

حالا من موندم و غربت با يه قلب نيمه جون

 

چي شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟

| +| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386 توسط گل خشک تنها  |   | 
 

 

ديگه تمومه عشق من وتو

دوست ندارم نمي خوام تورو

ديگه تمومه خسته شدم من نمي خوام... برو

عاشقت بودم تنهام گذاشتي نفرينم نكن تواينو خواستي

فرقي نداره عشق تو واسم تو ديگه مردي

دور شدي ازم، بهتره با هم نباشيم

بي وفايي تموم شه من مي خوام مثل تو باشم

دلم نامهربون شه بروووو

ديگه دست از سر من بردار

توروخدا برو شدم از هر چي عشق بي زار

برو ديگه دست از سر من بردار

| +| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386 توسط گل خشک تنها  |   | 
 

 

براي شکستن من يه اخم کافيه ... نيازي به فريادت نيست واسه اشک ريختنم سکوت تو کافيه ... نيازي به قهر نيست براي مردنم حرف رفتنت کافيه ... نيازي به انجامش نيست **** نمي خوام بين منو بين دلش جنگ بشه نمي خوام عشقي که اون نداره کم رنگ بشه من فقط يه چيزي از خدا مي خوام واسه يک بارم شده دلش برام تنگ بشه

 

  

 

يکي بود تو قصمون وفا نکرد ... رفت و پشت سرشم نگاه نکرد ... يکي بود زندگيشو هوس سوزوند ... آبروش رفت و ديگه اينجا نموند ... يکي بود يکي نبود و يک پري ... يه بغل عاشقي هاي سرسري ... کي بود اون که طاقت گريه نداشت ... عاشق هوس شد و تنهام گذاشت ...
کي بود کي بود اون تو بودي ... کاشکي از اول نبودي ... شايد بايد مي فهميدم که قلب تو پر از رياست ... دوست دارم گفتن تو درست مثل باد هواست

 

بخشمت ؟؟.... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت؟؟ .... بر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت !!....
بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر  لبم حك كردي محبت از درخت آموز که حتي سايه از هيزم شکن هم بر نمي دارد

 

 

هر كلمه و هر لحظه از تو مي نويسم نمي دانم همسفر كدامين غروبي؟ ولي من همينجا منتظر بازگشت تو خواهم ماند... قرارمون همينجا توي جاده تنهايي سر دو راهيه رفتن و ماندن كنار تابلوي عشق و نفرت زير سايه درخت سبز اميد من نشسته ام روي صندلي انتظار ممكنه گيسوانم سفيد باشد , اما قلبم مثل نفسهايم گرم است.... مطمئنم مرا خواهي شناخت

 

براي خوشبخت بودن، فرش قرمز لازم نيست. دفتري پر ز ورق، نمره بيست، يا اسكناس هاي دويست، لازم نيست. لباسي پر ز طلا، لازم نيست. به خدا، لازم نيست! نيازي به فرياد حوادث نيست. موسيقي باران، براي دلخوشي كافيست. سلامي به پدر، نگاهي به خواهر كافيست.
يراي خوشبخت بودن، آغوش گرم يك مادر كافيست. سواري روي موج خيال، نشستن كنار يادگاريها، رفتن ميان خاطره ها كافيست. براي خوشبخت بودن، يك احساس كوچك خوشبختي كافيست

| +| نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386 توسط گل خشک تنها  |   | 
 

 

 

 

 

تا ته دنيا با تو مي مونم 

                  هم صدات مي شم با تو مي خونم

 بيا روشن كن اين شباي تارو

 كه تو بهاري من خزونم

زندگيمو مي بازم به پاي عشقت

                      

 

 

| +| نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386 توسط گل خشک تنها  |   | 
 

 

من ديگه خسته شدم بس كه چشام بارونيه

پس دلم تا كي فضاي غصه رو مهمونيه

من ديگه بسه برام تحمل اين همه غم

بسه جنگ بي ثمر براي هر زيادو كم

وقتي فايده اي نداره غصه خوردن واسه چي؟؟؟

واسه عشقهاي تو خالي ساده مردم واسه چي؟؟؟

نمي خوام چوب حراجي رو به قلبم بزنم

نمي خوام گناه بي عشقي بيفته گردنم

نمي خوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم

واسه آتيشه همه يه هيزم آماده شم

وايسا دنيا وايسا دنيا من مي خوام پياده شم...

  

               

 

| +| نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386 توسط گل خشک تنها  |   | 
 

به تو از تو مي نويسم اي تواي هميشه در ياد اي هميشه از تو زنده لحضه هاي رفته بر باد

به تو نامه مي نويسم اي عزيز رفته از دست اي كه خوشبختي پس از تو گم شد و به قصه پيوست

به تو نامه مي نويسم نامه اي نوشته بر باد كه به اسم تو رسيدم قلمم به گريه افتاد:

 

 

نگو نگو ديره واسه دوباره عاشق شدن

نگو نگو نميشه مثل ليلي و مجنون بودن

از خاطرم نمي ره با تو به عشق رسيدم

 از باغ سرخ لبهات چه بوسه هايي چيدم

تو باور من بودي كه ياور من شدي

مثل گل زينتي تاج سر من شدي

من تو رو دوست دارم اندازه تموم دنيا

من فقط تورو مي خوام توي بيداري تو رويا

جز دلم چيزي ندارم پيشكش چشات بزارم

سرسپرده تو هستم

               

 

| +| نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386 توسط گل خشک تنها  |   | 
 
از درد بی کسی دارم یواش یواش زار می زنم

فصل تموم قصه هام اسم تو فریاد میزنن

می خوام بگم دوستت دارم عاشقتم تا آخرش

رسمش نبود که  بی وفا منوکشتی از اولش

هیچی نخواستم غیر تو و دوست داشتنت همین و بس

فکر نمی کردم که بری من می مونم تو این قفس

رفتی و من با خاطره عطر تن تو زنده ام

رفتی ولی بدون عزیز حقم نبود که بی توام

تو این قمار بی کسی تنها منم بازیگرش

بازیچه دست تو و  بازیچه اين سرنوشت

| +| نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386 توسط گل خشک تنها  |   | 
 


This Template Designed By  صديف فرجامي
All Rights Reserved